استاکر
صحنه 4: ملاقات با شیطان
محل: چهارراهی تاریک و مبهم
زمان: نیمهشب
توضیحات صحنه: رابرت در چهارراهی تاریک، با نورهای کم و سایههای نامشخص. صدای باد و زوزههای حیوانات شبانه به گوش میرسد.
دیالوگ (مرد سیاهپوش، با صدای پر از رمز و راز): "آیا میدانی که به چه قیمتی به دنبال تغییر هستی؟ قدرتی که جستجو میکنی، زندگی را از تو میگیرد."
دیالوگ (رابرت، با نگاهی جستجوگر و اضطراب): "من در جستجوی معنای زندگی هستم، و شاید این معامله تنها راه برای یافتن آن باشد. بگو، چه بهایی باید بپردازم؟"
مرد سیاهپوش گیتار رابرت را گرفته و آن را با علامتی عجیب کوک میکند. صدای مبهمی از دوردست میآید و رابرت با نگاهی به گیتار، متوجه تغییرات معجزهآسا میشود.
صحنه 5: کابوس کلپی
محل: خواب رابرت
زمان: نیمهشب
توضیحات صحنه: رابرت در کابوسش در حال قدم زدن در کنار دریاچهای تاریک است. ناگهان، زنی زیبا و مرموز با موهای بلند و چشمانی سرد از دریاچه بیرون میآید. صدای باد، امواج دریاچه و زوزههای حیوانات دوردست.
دیالوگ (زن کلپی، با صدای ملایم و وهمانگیز): "رابرت جانسون، ما به تو قدرت جادوی موسیقی را بخشیدهایم. تو مردان و زنان را با نغمههایت تسخیر میکنی، اما این قدرت همیشه به تو وفادار نخواهد بود."
دیالوگ (رابرت، با صدای خفه و وحشتزده): "این قدرت چه بهایی دارد؟ چرا همیشه سایهای در قلبم حس میکنم؟"
زن کلپی: "تو با ما معامله کردی. موسیقی تو جادوست، اما هر نت، تو را به ما نزدیکتر میکند."
صحنه 6: عاشق شدن رابرت به یک خواننده بلوز
محل: بار شلوغ در نیواورلئان
زمان: شب
توضیحات صحنه: رابرت در بار شلوغی ایستاده است، جمعیت مشغول نوشیدن و رقصیدن هستند. روی صحنه، زنی با صدایی گرم و بلوزی جذاب در حال آواز خواندن است. رابرت با نگاه مسحور به او خیره میشود. صدای موسیقی بلوز و صدای خندههای مردم.
دیالوگ (رابرت، با نگاهی غرق در موسیقی و عشق): "صدای تو مانند جادویی است که قلبم را میگیرد. شاید این همان چیزی است که همیشه در جستجویش بودم."
دیالوگ (زن خواننده، با لبخند و نگاهی جذاب): "ما همه اسیر نغمههای زندگی هستیم، رابرت. اما تو با موسیقیت فراتر از این دنیا میروی. شاید باید از تو یاد بگیرم."
#زندگینامه