آسام پسر جوان 20 ساله با ظاهری معمولی روی صندلی مطب تکیه داده است به کفش هایش زل زده و دستمالی از جیبش بیرون می آورد و کفش هایش را پاک می کند. چند لحظه بعد دوباره این کار را تکرار می کند و هربار دستمالی که از جیبش بیرون می آورد از پنجره به بیرون می اندازد دستش را در جیبش می برد دستمالی نیست دختری که کنارش نشسته به گوشی موبایل خیره شده و مدام شماره ای را می‌گیرد و صدای بوق اشغال آسام اشاره به دختر می کند دختر میز منشی را با چشم هایش به اون نشان می‌دهد آسام ب سمت میز منشی می رود و دستمال کلینکسی از روی میز برمی‌دارد و کفش هایش را پاک می کند و دوباره این کار را تکرار می کند. دختری که کنارش نشسته بود با دیدن اون گوشی را خاموش می کند و کفش هایش را پاک می کند چند لحظه بعد پیرمردی و دو پسر جوانی که آن طرف تر نشسته بودن آنها هم به کفش هایشان زل می زنند و کفش هایشان را پاک می کنند. منشی هم گوشی را قطع می کند و کفش هایش را پاک می کند (صدای دکتر:خانم خسروی..) دکتر از اتاق بیرون می آید و متوجه می‌شود همه در حال پاک کردن کفش هایشان هستند آسام:همه جا ردپاهای گلی هست همه جا توی خیابون توی خونه حتی توی تخت خوابم شب ها توی کابوس هام صبح ها حتی روی دیوار های اتاق کوچک اجاره ای حتی توی کلاس میبینمت ردپاهای گلی دکتر هم کفش هایش را پاک می کند بارها و بارها.. عینک اش را برمی‌دارد و کنار صندلی آسام می نشیند دکتر: اون صدای رعد و برق شیشه های گل گرفته ماشین کفش های گلی تارا.. تارا فقط یه بچه بود اما با رفتن اش همه چیز دود شد و رفت رد و پاهای گلی چرخ های ماشین هنوز داره همه جا غلط می خوره و دنبالم میاد. اسام:کفش های گلی حسام همه جا هست اون فقط یک ماه اومد توی زندگی ما اما تمام دیوار های ما گاه گلی ‌شد دکتر:ردپاهای گلی کفش های آدم ها از زندگی هیچ کس پاک نمیشه حتی از زندگی خودشان (دکتر بازم هم کفش هایش را پاک می کند) ردپای گلی نویسنده الهام نعیمی #داستان#داستان_#فیلمنامه#فیلمنامه_نویسی#فیلم#فیلم_کوتاه#نویسنده#الهام_نعیمی#بازیگری#هنرمندان#هنر_هفتم#سینما#فیلم_خوب#فیلمسازی#موزیک#اکسپلور#تهران#دخترانه#پسرانه#عکاسی#روانشناسی#زندگینامه#طبیعت#کلیپ#کتاب_باز#کتاب_جدید