استاکر
#پارت چهار
خانه جادوگر
تمام وسیله ها بهم ریخته و درهای اتاق باز و بسته میشه صدای ناله گرگ ها را می شنویم اتاق با ساعت های زیادی پر شده که در حالت شمارش معکوس 24 ساعت هستند
حامد به شدت کلافه هست و خاطراتی از دانشگاه را به یاد می آورد و البوم را نگاه می کنند و صدای خفیف مردی که می گوید اکنون می توانی خاطرات یک مرده را به خاطر آوردی
صدای همهمه بچه ها :خاطرات ممنوعه را ببین
صدای استاد :این ب خلاف قوانین روانشناس پارانرمال است
حامد به اطراف نگاه می کنه نگاهش به گیتار می خوره که بزرگ رویش نوشته شده رابرت جانسون.حامد شروع به نواختن گیتار می کنه و زیر لب چیزی را زمزمه می کنه چند ثانیه بعذ فریاد می زنه من بزرگترین خیانت را امروز انجام میدهم همین حالا احضار شو
کلپی از قاب بیرون می آید
حامد مقابلش ایستاده و سردرذ شدیدی داره با صدای آهسته می گه
افشا کردن خاطرات ممنوعه یک کرده برای یک روانشاس پارانرمال جرم بزرگی هست اما من حرفه ام رو به تو می فروشم و می خوام کمکم کنی سلبریتی بشم
مرد جادوگر :خاطرات ممنوعه کدوم مرده؟؟
حامد :رابرت جانسون
مرد جادوگر خب تعریف کن
حامد :من یک روانشناس پارانرمال هستم و می تونم با قدرت هیپنوتیزم کاری کنم همش رو تو خواب ببینی لحظه به لحظه به صورت زنده مثل یک فیلم
جادوگر : تو میخوای یک جادوگر رو هیپنوتیزم کنی؟؟
حامد :این تنها راهی هست که میتونم خیانت کنم ولی تو یک جادوگری به راحتی می تونی از این حالت بیرون بیای این یک شرط منصفانه است
جادوگر کمی مکث می کنه و حامد سعی می کنه با بند ساعت دستش او را هیپنوتیزم کنه و پس از آن صحنه هایی از یک فیلم را می بینیم
#داستان