#پارت3
دبی
خانه جادوگر شب
اتاقی که با نت های موسیقی و نماد کلپی تزیین شده و یک موسیقی در حال پخش است و حامد وارد اتاق می شود

حامد خودش را روی مبل می اندازد و خوابش می بره َساعت از سه شب هم گذشته و موسیقی‌ بارها و بارها تکرار میشه

چند دقیقه بعد
حامد تمام اتاق را می گردد اما ضبطی پیدا نمی کنه چشمش به قابی میخوره که روی دیوار است و نت های موسیقی داره و متوجه می شه صدا از اونجا پخش میشه
دستش را روی صفحه نت ها می کوبد و فریاد می زنه :ساکت شو ساکت شو

نماد اسب روی دیوار از قاب بیرون می آید و این بار مرد جادوگری را می بینیم که روی اسب نشسته

مرد جادوگر : این یک موسیقی نفرینی است
حامد در حالی که می خنده :نفرینی

مرد جادوگر : تو می خوای سلبریتی بشی باید یک آهنگ نفرینی برای من بسازی
حامد :تو دیگه چی میگی نصفه شبی ببین ورد و جادو دست تو هست من یه آدم ساده ام که دوست دارم بیام توی هالییود و دیده بشم

مرد:باید یک موسیقی نفرینی برای من بسازی نگران نباش فقط باید از قوانین پیروی کنی

حامد گیتار را برمی‌دارد
حامد :بگو چندتا باید فحش بدم و ترک ضبط کنم تا کارم راه بیوفته
مرد جادوگر :چهارتا کلمه
حامد:یه احمق یه دیوانه یه شیاد یه فاسد یه الدنگ بازم بگم

مرد جادوگر :موسیقی نفرینی از چهار کلمه پیروی می کنه
حامد :بگو تا برات بخونمش
مرد جادوگر :وقتی پخش بشه خیلی ها دست به نابودی می زنن یا خودشون یا بقیه

حامد :اون چهار کلمه چیه؟؟
مرد جادوگر : اولی عشق.. همه باید عاشقت بشن.. دومی تلپاتی... باید وقتی می خونی وارد جلدت بشن... سومی مرگ.. باید ارواح رو صدا بزنی... چهارمی... آب... اب باید اونا رو وارد جریان کنی تا غرق بشن درون خودشون درون تاریکی درون سرگردونی

حامد :اما من چطوری باید این کارو کنم
جادوگر : باید این قدر سیاه باشی تا گیتارت رو حاضر بشه خودش کوک کنه و برات نماد ها رو حکاکی کنه آنوقت آهنگ ها خودش ساخته میشه

حامد :گیتارم رو خودش کوک کنه چطوری سیاه بشم؟؟
جادوگر:بزرگ ترین جرم خیانت هست پس شروع کن فقط یک شب وقت داری باید خیانت بزرگی باشه تا دیگه بخشیده نشی

#داستان