استاکر
#پارت45
ادامه
فضا کمی روشن می شود و حامد چشمانش را به سختی باز می کنه نور شدید سقف چشم هایش را می زنه نگاهش به تصویر جغد روی دیوار می افته
سرش را برمیگرداند با دیدن تصویر خودش روی هوا که یک گیتار در دست دارد فریاد می زند و خودش را به سمت دیوار می کشه صدای چک چک آب از سقف را می شنویم حامد چشمانش را می بندد و با صدای آهسته (به خودش) : میدونم تو فقط یک کلپی هستی به شکل من... من دنبالت نمی یام تو وجود نداری فقط من واقعی هستم من واقعی هستم (چندبار این جمله را تکرار می کنه)
وقتی چشمانی را باز می کنه مردی که روی هوا ایستاده بود تبدیل به یک قلب عکس شده به سختی نفس می کشه گوشی اش از دستش روی زمین می افته و متوجه می شه گوشی در حال روشن شدن است
حامد گوشی را روشن می کنه و با ادرینا صحبت میکنه
صدای ادرینا :اونو دیدی؟؟
__خودم رو؟؟
_چی میگی تو
_خودم رو دیدم خودم رو
_یعنی چی خودم رو دیدم؟؟
_باید بخشی از خودت باشه تا بهش اعتماد کنی باید دوستش داشته باشی درست مثل عشق
_چی؟؟
_اون یک کلپی بود به شکل خودم آخه من دیوانه وار عاشق خودم هستم پس نگران نشدم دنبالش نرفتم چون خودم رو داشتم همین جا
_چرا من اصلا نمی فهمم تو چی میگی؟؟
_من یک نسخه از خودم رو دیدم اینجا با یک گیتار معلق
__با جادوگر حرف زدی؟؟
_فکر کنم همونی بود که دوچرخه سواری می کرد.
_من اصلا نمی فهمم تو چی میگی خواهش میکنم برو با اون جادوگر صحبت کن
حامد از روی زمین بلند می شود و در اتاق می چرخه به نماد جغد روی دیوار و تصویر خودش روی قاب دیوار نگاه می کنه به سمت در میرود درب قفل شده
حامد به گوشی :با کی حرف بزنم جغد یا قاب عکس خودم؟؟ اون نمی زاره از اینجا بیرون بیام اینجا اخرشه؟؟
ادرینا : اون دیوانه وار عاشق زنش هست تو از اینجا میای بیرون
_اما من بخشی از ذهن اون شدم من همونی که استاد هیپنوتیزم دنیا بود حالا بخشی از ذهن اون شدم
_چرا اینو میگی
_چون تمام درها قفل هست ذهن مد خاموشه ذهن اون بیدار. ادرینا اینجا اخرش هست
_باهاش حرف بزن حرف بزن لطفا
_من توی این اتاق تنها هستم تنها با دو تا قاب عکس یکی خودم یکی جغد کدوم ترسناک تره؟؟ جغد با خودم؟؟
_اگه اون عکس خودت نیست و یک کلپی هست وحشتناک ترین بخش اتاق اون کلپی هست
_جغد نماد مرگه؟؟؟
_اینجا خونه یک جادوگر هست هیچی واقعی نیست اون جغد نمی تونه واقعی باشه اما چرا هرچی فکر میکنم نمی فهمم چرا باید کنار عکس تو باشه و صداش رو من زودتر تو بشنوم نکنه قراره هردو باهم بمیریم ولی من هنوز دوست دارم بمونم
_اما تو هم صدای اون جغد رو شنیدی
_نه نه این محاله توی خواب هام اینطوری نبود