#پارت۳۰
نمای داخل آسانسور شب
کاهن کنار درب آسانسور ایستاده و کدهایی را میزند و مجسمه سه میمون را یکی یکی به افرادی که کنار آسانسور هستند میدهد مهمان ها یکی یکی وارد آسانسور میشود مانیا نگاهش به مرد کلاهدار می افتد که مجسمه میمون را در دست دارد
کاهن نگاهی به مانیا میکنند و مجسمه را به او می‌دهد
کاهن: باید عضو گروه سامورایی ها بشی
مانیا: اما من فقط باید برم طبقه آخر
کاهن: اینجا دنیای مرد کلاهدار هست اون عضو گروه های زیادی هست نمی خوای که از یکی از این طبقات پرت بشی قبل از بالا رفتن
مانیا: چرا نمیشه خودم باشم من دوست صدای خودم باشم
کاهن: اینجا دنیای بایپولارهاست

مرد کلاهدار و مانیا وارد آسانسور میشوند مانیا درحالی که محو تماشای یکی از میمون ها شده کاهن دکمه آسانسور را میزند
ادامه فضای داخل آسانسور.شب
صدای موسیقی
(I’ll smiles, I know what it takes to fool this town
لبخند میزنم میدونم واسه گول زدن این شهر چی باید داشت
I’ll do it ’til the sun goes down and all through the night time
و این کار رو تا غروب آفتاب و حتی در شب انجام میدم
Oh yeah, oh yeah, I’ll tell you what you wanna hear
آره بهت چیزهایی رو میگم که دوست داری بشنوی)
آسانسور متوقف میشه و مرد کلاه دار به سمت ورودی طبقه دوم می رود مردان زیادی را می بینیم که در حال کتاب خواندن هستند اما بعد از مدتی متوجه می شویم از کاغذهای کتاب برای دورساندویچ های خود استفاده میکنند و برخی برگه های کتاب را پاره می کنند و کفش خود را پاک می کنند و سپس کتاب خالی از برگ را با کاه پر می کنند و روی طاقچه می گذارند
مانیا هنوز درون آسانسور ایستاده و به عروسک میمون دستش نگاه می‌کنه یکی از مهمان ها به سمت او می آید و برای لحظاتی به او نگاه می کنه
مرد مهمان در حالی که آواز می خونه:
( تو همیشه عین لبخندهای توی عکستی ،حرف زدن یادم می‌ره وقتی تو این قدر ساکتی، من دلم میخواد بیای اما تو هرجور راحتی .من قول میدم یا می رسم به تو .یا میمیرم دو روز بعد تو.مریض نیستم دیوانه ام فقط قول میدم چیزی نخوام ازت ...)
مانیا نگاهی به او می‌کنه در حالی که چشم هایش پر از اشک هست
مرد خواننده: باید از همه این شهرها دوباره رد بشی
مانیا: شاید دیگه نتونم
مرد خواننده: دیگه نتونی ؟از این شهر خاطره داری
مانیا:یه روز دیگه هم توی این طبقه با همین رفیق هاش نشسته بود (اشاره به مرد کلاهدار که کنار مرد بالدار و مردی که آشپزی می‌کنه و برگه های کتاب را پاره می‌کنه )دنیا تکرار میشه حتی اگه بری سرزمین دیگه
مرد خواننده: مثل من؟؟؟هنوزم منو نمیشناسی
#داستان