بایپولار
#پارت۱۳
حیاط قلعه جوکوماچی _شب
مردی در گوشه ای از حیاط در حال آواز خوانی هست مانیا برای لحظاتی آمایش میکنه مرد کلاه با مرد عکس یادگاری میگیرد
مانیا: تو هم به بی ثباتی زمان باور داری؟چرا عکس میگیری اگه قرار نیست زمان رو در نقطه ای حبس کنی؟؟
مرد کلاهدار در حالی که به ساعتش نگاه میکنه
یک تیک آبی بزرگ روی دیوار ها نقش می بنده
مرد جوانی را میبینیم که تیم بزرگ آبی را روی کولش گذاشته و همه با او دست میدهند و به سمت مانیا می آید
مرد در حالی به مرد کلاهدار نگاه میکنه دست چند دختر را گرفته و در حال قدم زدن هست یکی از دخترها به مرد کلاهدار نگاهی میکنه لبخندی میزند و میرود
مانیا: اگه خواستی دخترها رو فالو کنی ببین تیک دارهای آبی رو فالو نکرده باشند داستان ها زود پخش میشه
مرد کلاهدار: ؟؟؟؟
تیک آبی را می بنیم که تبدیل به وزنه ای می شود و مرد تیک دار به سختی با تیک ها راه می رود سپس تیک را روی زمین می اندازد دخترها از او دور می شوند یک نقاب ساده بر روی صورتش می زند و از بین آنها رد میشود
مانیا: اولین بار که تو رو دیدم این قدر ساده بودی که از خودم پرسیدم مگه میشه یه آدمی نیازی به زرق و برق نداشته باشه و این همه خاص باشه تو همیشه خودت بودی و من خیلی دوست داشتم
مرد کلاهدار به سمت انتهای حیاط می رود و مقابل درب اصلی ورودی جوکوماچی می ایستد و برای چند بار به در می کوبد
مانیا: آدم ها تو رو عوض میکنند
مرد کلاهدار به او نگاه میکنه (در چشمان مرد کلاهدار دنیایی را میبینیم که شبیه شهربازی است صدای شلوغی هم همه )
مرد جوانی دار را میبینم که درب اصلی را باز میکنه و در دستش دفترچه کوچکی است با تعجب به آنها نگاه میکنه
مانیا: هنوزم بازی های مجازی کار میکنه؟
مرد جوان سرش را تکان می دهد و آن ها را به داخل دعوت میکند تمام محیط با مجسمه و سی دی زیاد پر شده.چنپ دستگاه بازی شبیه سازی شده را می بینیم و چند نفر که در حال بازی کردن هستن
#داستان#فیلمنامه#روانشناسی