#پارت۳۶
ناتالی و حسام کنار آدم برفی عکس میگیرند ناتالی یک گوله برفی را به سمت مانیا پرت میکند مرد کلاهدار کلید را کمی در دستانش می چرخاند و به او نگاه می‌کنه گوله برفی را از روی زمین برمیدارد برف در دستان مرد کلاهدار شبیه یک سیب کریستال صورتی می شود که برفی شده .سیب را به مانیا می‌دهد
کلاهدار: داری برف میخوری؟؟؟
مانیا :سیب کریستالی صورتی برف زده هست کی باورش میشه یه روزی سرخ بوده
_؟؟؟
_سیب رو میگم ترس آدم ها را منجمد می‌کنه اما سیب سرخ زیر برف هنوزم همون طمع اولش رو داره عشق همیشه زنده میشه
مرد کلاهدار با تعجب به او نگاه میکند کلید را در دستانش می گذارد
کلاهدار: مگه همین رو نمی خواستی
مانیا: آدم ها وقتی دست همو میگیرن روحشون باهم یه تلپاتی عجیبی برقرار میکنه دیگه مثل قبل نمیشن
_کلید رو بگیر مگه نگفتی باید بری طبقه های بعدی
_تو چی میخوای اینجا بمونی ؟؟
مرد کلاهدار که هنوز کلید در دستش است نگاهی به او می کنه و سکوت می کنه .صدای ضربان دستی را می‌شنویم مانیا به سمت صدا برمیگردد دوست کلاهدار را می بنیم : از آدمی که می ترسه چه انتظاری داری بهت که گفتم بعد از اون خاطره اون دیگه خوب نمیشه شاید دوستت داشته باشه اما رازهایی که ازش میدونم و تو مدام می گفتی دروغه حقیقت هست اون می ترسه حتی یک قدم واقعی به سمتت بیاد انتخاب اشتباهی داشتی مگه فیلم های که برات فرستادم ندیدی واقعیت اون آدم همین هست ترس ترس فرار (در همین لحظه تصویر مرد پاک میشود و مانیا لحظاتی را به یاد می یاره که در گوشی اش چیزی را پاک می‌کنه و ناتالی ازش می پرسه چیه و مانیا میگه حتی نخواستم ببینم من اونو با قلبمم شناختم مگه همین بس نیست)
ناتالی دوان دوان به سمت مانیا می آید و فریاد میزنه: حسام یه ترسو هست هست سر شک های الکی اش بازم رفت اون سه شب هست که رفته یه ترسو که بدون من نمیتونه زندگی کنه و هرشب با فیک هاش حالممو می پرسه کی باور می‌کنه خودشه ؟نه تو هم باور نمی کنی ؟
مانیا به مقابلش نگاه می‌کنه مرد کلاهدار هنوز مقابلش ایستاده .مانیا: اما من گرمی دستاتو رو بیشتر این کلید ..بگو که ترس دیوار سنگی بین ما نمی سازه تو هم مثل حسام می ترسی ؟بگو که قلبم دروغ نمیگه و واقعی هستی (در حالی که بغض کرده)
ناتالی مدام فریاد میزنه: حسام یه ترسو بزدل هست بهم بگو چطوری دست یه فیک رو بگیرم باهاش حرف بزنم بهم بگو بگو دیگه مانیا .مانیا بگو که خسته شدم از این خواب تو می گفتی گالاتا واقعیه مانیا صدامو نمی شنوی چرا من باید برای شک های اون مجازات بشم؟
#داستان#فیلمنامه#روانشناسی#فیلم#بایپولار#کتاب#رمان_خارجی#رمان