بایپولار
#پارت۳۱
طبقه هفت گالاتا
ناتالی و مانیا کنار یک دیوار شکسته ایستاده اند و از ارتفاع به حرکت یک کشتی کروز نگاه می کنند
ناتالی: خیلی دوستش داشتم منو ببین قبلا اهلش نبودم اما عشق اون از من یه دختره الکی ساخته
مانیا: میخوای باهاش حرف بزنم
_حرف .ماه هاست که دارم با استوری هام براش فریاد میزنم اما صدامو نمی شنوه مثل مرد کلاهدار تو
_نباید بهش خیانت میکردی
_نکردم به خدا نکردم .مانیا میخوای خودمو از این ارتفاع پرت کنم تا تو و حسام بفهمید من هیچ کاری نکردم اون با ذهن خودش با شک هاش زندگی میکنه
_من باید برم سراغ اون میز ممنوعه
_اگه بازی دوست کلاهدار چی باشه چی
_من باید به طبقه بعدی برم کلید دست هرکی باشه میگیرم
_نمی خوای به اون پسره فرصت بدی بدجوری عاشقته
مانیا برای چند لحظه گریه می کند بعد کمی مکث: چرا یکی نیست بهم بگه تو با چی حالت خوب میشه ؟چرا یکی نیست بهم بگه چطوری میشه برگردم به آذر پارسال به اولین روزی که دیدمش .به اون مغازه
_چرا خودتو اسیر گالاتا کردی اینجا جای خطرناکی هست از صدای آدم نمی ترسی از زوزه شغال ها از طعنه آدم ها
_من فقط یه صدا رو می شنوم صدای مرد با کلاه گورین چرا منو نمی بخشه فقط چون یک بار رفتم باید برای همیشه برم
_اگه دوستت نداشت توی گالاتا نمی دیدیش بازم اون هرشب میاد دنبالت اما یواشکی بی خبر
_میشه باهم بریم سر میز ممنوعه کافی بنفش
_تو دیوانه وار عاشق شدی یا من دارم خواب میبینم
_عاشق...ناتالی اون منو نمی بینه وسط این همه هیولا گم شدم شاید اون میز ممنوعه خودم رو پیدا کنم خودش رو من نمی خوام تنهاش بزارم
_توی اون چی دیدی که نمیشه ازش بگذری
_یه قلب بزرگ یه مرد یه مرد واقعی .یکی که باهاش حالم خیلی خوبه یکی که همیشه از دور نگاهم میکرد تنها آدمی که نگاهش واقعی بود شبیه هوس نبود
_نمی دونم چرا به دوستش حس خوبی ندارم
_هرشب هزارتا برام پیام میاد خسته شدم از معمای بزرگ هامین حس میکنم وسط یک بازی هستم اون کمکم نمی کنه من وسط شهر چراها گم شدم حقم نیست بدونم ؟؟
_وکیل بهت کمک نکرد ؟
_حرف خودم رو بهم زد ببین انگیزه اش چیه
#روانشناسی#فیلمنامه#فیلم۲۰۲۲#فیلم۲۰۲۳#کلاه_گورین#داستان#داستان_ترسناک#داستان_روانشناسی#بایپولار#گالاتا