استاکر
#پارت8
# **صحنه 10: رویارویی با کلپی در خواب**
- **محل:** خواب رابرت
- **زمان:** شب تاریک و سرد
- **توضیحات صحنه:** رابرت در خواب، دوباره در کنار همان دریاچهی تاریک و مرموز ایستاده است. صدای زوزههای باد، صدای عجیب حیوانات و امواج آب فضا را تسخیر کردهاند. زن کلپی با چهرهای خیرهکننده و مرموز روبهروی او ظاهر میشود، با همان نگاه سرد و شیطانی که در اولین برخورد داشت.
- **دیالوگ (زن کلپی، با صدایی خشن و ترسناک که در باد زمزمه میشود):**
*"رابرت، به یاد داری؟ ما به تو قدرت جادوی گیتار را دادیم. اکنون هر آوایی که از آن بیرون میآید، زنان را تسخیر میکند. اما این قدرتی است که با بهایی سنگین به دست آمده..."*
- **دیالوگ (رابرت، وحشتزده و سردرگم):**
*"من این قدرت را نخواستم! فقط میخواستم موسیقی بسازم... اما چرا حالا همه چیز با درد و رنج همراه است؟"*
- **زن کلپی، نزدیکتر میشود و با خندهای تاریک:**
*"تو با ما معامله کردی، رابرت. هیچگاه نمیتوانی از ما فرار کنی. همانطور که دریاچه همیشه زنده است، گیتار تو هم نفس میکشد. از صدای نالههای زنانی که تسخیر کردی، فرار نخواهی کرد."*
- **صدای زوزه حیوانات و موجها بالا میرود، و رابرت به شدت از خواب میپرد، عرق کرده و مضطرب.**
---
**صحنه 11: عاشق شدن رابرت به زن بلوزخوان**
- **محل:** بار شلوغ و پر جنبوجوش نیواورلئان
- **زمان:** شب
- **توضیحات صحنه:** رابرت در یک گوشه از بار نشسته است. نورهای کمرنگ و فضای گرم بار، حال و هوای خاصی ایجاد کردهاند. در گوشهی دیگر زن جوانی با صدای پر از احساس و روح، یک آهنگ بلوزی میخواند. جمعیت مسحور صدای او شدهاند. رابرت نمیتواند از او چشم بردارد، حس میکند که این زن چیزی در دل دارد که او به دنبالش بوده است.
- **دیالوگ (رابرت، با صدایی آرام و پر احساس، خطاب به خودش):**
*"این صدا... این مثل صدای روح منه. شاید این زن تنها کسی باشه که من رو از این تاریکی نجات بده."*
- **دیالوگ (زن بلوزخوان، با لبخندی پر رمز و راز، وقتی رابرت بعد از اجرا به او نزدیک میشود):**
*"رابرت جانسون... از تو زیاد شنیدم. میگن تو با گیتارت روح زنها رو تسخیر میکنی. اما شاید این بار من تو رو تسخیر کنم."*
- **دیالوگ (رابرت، با نگاهی عمیق و پر از حسرت):**
*"شاید هم این جادوی ماست که تو رو به سمت من کشوند... اما چیزی در تو هست که هیچکس نمیتونه ازش فرار کنه."*
---
#داستان